ایران باستان
سلام این پستمو خودم با دل خودم مینویسم............. هممون میدونیم که رمضان باستانیه باستانیه میخوام 1سوال بپرسم الان که رمضان نزدیک است چقدر از شما روزه میگیره وچرا؟؟؟؟ اگر هم نمیگیرین چرا این چرا برام اهمیت داره هر کسی هم که بگه ممنون از آپتونو هیچی نگه در مورده آپ دیگه .................. نه من نه اون!!!!!!!!!!!!!!! لطفا تا جایی که براتون مقدوره برای این آپ نظر خصوصی نذارین ............. ماه رمضان مبارک باشه دوستای همیشگی وبلاگ ایران باستان... دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است . * * * * * * * * ** * * * * * * * * * وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دشوارترین قدم، همان قدم اول است . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است. در این پست میخوام خودم بدون گشتن در سایت و... مطلب وبمو بنویسم .... من با اینکه سریال مختارو دنبال نکردم جمعه یکدفعه جذب سریال شدم و نگاه کردم اوایل که کمی تا قسمتی نگاه میکردم در سریال دیدم که میگفت کیان که نقش این کاراکترو جناب آقای رویگری بازی میکنن ایرانی هست!!!!! در این قسمت که دیدم کیان شمرو کشت!!!!!! اگه استنباط من درسته بگین ایرانیان کهن و مردم بابل عدد "هفت" را مقدس می شمردند، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است، ستارگان هفتگانه ((زهره، مشتری، عطارد، زحل، مریخ، زمین و خورشید)) و ایام هفته نیز هفت روز است و گرامی میداشتندش. پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوب های خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه میدارند و خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِسین شروع شده باشد میگذارند (هفت سین) مانند: سبزه: نمودار ِگلهای زیبا و زینتی، سرسبزی و خرمی سرکه: نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران، میوه شادی خوانده میشد) سمنو: از جوانه ی گندم، نمود رویش و برکت سیب: میوه ای بهشتی و نماد زایش سیر : نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند) سماق: نماد مزه زندگی سنجد: بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِعشق و دلباختگی است. سکه: موجب برکت و سرشاری کیسه کتاب مقدس که در گذشته اوستا و اکنون قرآن است و بودنش بر سر سفره باعث رونق میباشد. آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِنور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین میباشد که نماد ِنطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِایران، جهان، تخم مرغی شکل است، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِزنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست. و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِایران عزیزمان پراکنده است و در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود. سال نو همگی مبارک باشه ... در قرون گذشته مشرق زمین، ایران تنها کشوری بود که در نظام تعلیم و تربیت خود بیشترین اولویت را به ورزش و تربیت بدنی اختصاص داده بود. در حالی که در همان زمان سایر کشورها به ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامت بدن به عنوان یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد ارتشی سلحشور و پیروز پی برده بودند. تلاش برای حفظ مرز وبوم ایران بر اساس تعالیم زرتشت که به عنوان سرزمین مقدس نامیده شده است و نیز میل به کشور گشایی و تسخیر سرزمین های مجاور ایجاب می کرد که جوانان از آموزش های نظامی منظمی که پایه و اساس آن ورزش و تربیت بدنی بود برخوردار شوند. در حقیقت برنامه آموزش نظامی بسیاری از جوانان به مهارت های بدنی و قوای جسمانی محدود می شد تا بتوانند ویژگی های لازم یک سرباز خوب و شایسته را بدست آورند. در مجموع، آموزش و پرورش فرزندان جامعه ایران باستان- و در مواردی فرزندان طبقه اعیان و شاهزادگان- تقریباً به روی تربیت بدنی متمرکز می شد و آن هم با توجه به اهداف نظامی شکل می گرفت. بدین تربیت کودکان تا هفت سالگی زیر نظر مادران پرورش می یافتند. سپس پسران در هفت سالگی تحصیلات رسمی خود را آغاز می کردند و از همان هنگام رسماً متعلق به کشور شناخته می شدند و تا سن پانزده سالگی به آموختن فنون نظامی مشغول بودند. این افراد از سن پانزده سالگی، خدمت در ارتش را شروع می کردند و تا پنجاه سالگی همچنان به عنوان عضو رسمی ارتش در خدمت باقی می ماندند. به روایت هرودوت، فرزندان طبقه اشراف و اعیان و شاهزادگان تا20 سالگی به تحصیل ادامه می دادند و برای فرماندهی سپاه و حکمرانی و دادرسی آماده می شدند. این نوع آموزش در تاریخ تعلیم و تربیت، نخستین نمونه کنترل آموزشی و پرورشی به وسیله دولت است که برای هدفی خاص- که در آن زمان عبارت بود از حفظ قدرت و عظمت کشور- صورت گرفته است. بنابر آنچه گفته شد برنامه های تربیت بدنی بیشتر به آماده سازی جوانان برای جنگهای احتمالی اختصاص یافته بود. هرودوت مورخ مشهور یونانی می نویسد: ایرانیان از5 سالگی تا20 سالگی سه چیز را می آموختند: 1- سوارکاری 2- کمانداری (تیراندازی) 3- راستگویی. اسب سواری: ایرانیان عهد باستان دلبستگی زیادی به اسب داشتند و این موجود را عضو خانواده خود می پنداشتند و به هنگام نیایش برای اسب نیز مانند سایر اعضای خانواده خود دعا می کردند. اهمیت اسب در زندگی مردم ایران باستان چنان بوده است که نام بسیاری از سلاطین نامدار با کلمه اسب ترکیب یافته بود. مانند لهر اسب (اسب تندرو) تهماسب (دارنده اسب زورمند) و ارجاست (دارنده اسب با ارج). تیراندازی: پس از آموزش اسب سواری، تعلیم تیراندازی و شکار آغاز می شد. کمان بلند و تیرهایی ساخته شده از نی و نیزه کوتاه جزو وسایل شکار و تیراندازی ایرانیان بود. در مورد آموختن تیراندازی و شکار به کودکان در شاهنامه سخن بسیار رفته است و از مهارت بهرام گور در تیراندازی، داستانهای شگفت انگیزی نقل شده است. چوگان بازی: یکی دیگر از برنامه های تربیت بدنی در ایران باستان بازی چوگان است که ایرانیان آنرا ابداع کردند. کودکان پیاده و جوانان سوار بر اسب به بازی چوگان می پرداختند و بدان عشق می ورزیدند. بازی کریکت انگلیسی و گلف که امروزه از ورزشهای متداول و پرطرفدار در سراسر دنیا هستند، برگرفته از بازی چوگان ایرانی است. شنا: از دیگر برنامه های با اهمیت ورزشی در ایران باستان تعلیم شنا به کودکان بود. شنا در نهرها و رودخانه ها آموزش داده می شد و این آموزش با هدف نظامی صورت می پذیرفت. به روایت استرابون ایرانیان به کودکان خود گذشتن از نهرها و رودخانه ها را بدون تر شدن سلاح و جامه آموزش می دادند. مقام پهلوانی در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بود. برای رسیدن به مقام پهلوانی علاوه بر مهارت در فنون شکار سوار کاری، تیراندازی و کشتی، برخورداری از سجایای اخلاقی مانند جوانمردی، شجاعت، بزرگواری و معرفت نیز لازم بود. پهلوانان کشور در هنگام صلح در مقام پهلوان و در هنگام جنگ از جمله سرداران سپاه بودند. یزداولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند. دومین شهر تاریخی جهان “برترین” جاذبه های گردشگری، تاریخی و میراث فرهنگی زیادی دارد که هر کدام از آنها می تواند به تنهایی جاذبه ای منحصر به فرد برای بازدید گردشگران و دوستداران میراث فرهنگی و تاریخ ایران و جهان باشد. این شهر به شهر بادگیرها معروف است. به دارالعباده، شهر دوچرخهها، شهر شیرینی، شهر قنات و قنوت و قناعت و شهر آتش و آفتاب. تاریخ نویسان معتقدند که قدمت یزد به پیش از اسلام می رسد. عده ای هم می گویند که شاید شهر تاریخی یزد را باید در نقطه دیگری غیر از مکان کنونی آن جستجو کرد. اما با این حال قدمت بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در شهر یزد به قرن پنجم هجری باز می گردد. در عین حال کشف بناهای دیگری متعلق به قرن های دوم و سوم هجری، تردیدها را در تخمین قدمت شهر یزد بیشتر می کند. در هر صورت تاریخ سکونت انسان در این خطه از هزاره سوم پیش از میلاد فراتر رفته است، به طوری که در عهد پیشدادیان طایفه های در حال کوچ از بلخ به پارس، این سرزمین را یزدان نامیدند و از آن زمان به بعد یزد محل عبادت شد. یزد را از آن جهت امن ترین شهر می دانند که جنگ و بلایای طبیعی تاکنون نتوانسته به آن صدمه ای وارد کند. به همین دلیل است که تاریخ نویسان از آن به عنوان امن ترین شهر ایران یاد کرده اند. مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی نیز درباره یزد می گوید که تجار جاده ابریشم این شهر را به لحاظ امنیت مالی و جانی آن دوست دارند. نارین قلعه، قدیمیترین بنای خشتی جهان قدیمی ترین بنای ساخته شده از خشت در دنیا نارین قلعه یا کهندژ نام دارد که در شهر باستانی میبد بر فراز تپه ای بلند بنا شده و بر تمامی شهر میبد و پیرامون آن دید دارد. تاکنون کشوری ادعا نکرده است که بنایی قدیمی تر از کهندژ دارد. کهندژ نام دژهای کهنی است که در آغاز پیدایش شهرها بنا شده اند. این دژها در دوره پیش از اسلام و بیشتر در دوران ماد، هخامنشی و اشکانی ساخته شده و بناهایی تک و پر تراکم بودند که بر فراز تپههای طبیعی یا مصنوعی میساختند. طولانی ترین قنات ایران طولانی ترین قنات ایران به نام “قنات زارچ” با طول صد کیلومتر در استان یزد قرار دارد. این قنات یکی از کهن ترین قنات های ایران به شمار می آید که سابقه ای بیش از سه هزار سال دارد. طول کوره قنات زارچ بیش از ۷۱ کیلومتر بوده و تعداد چاه های آن دو هزار و ۱۱۵ حلقه شمارش شده است. مسن ترین درخت جهان سرو چهار هزار ساله ابرکوه را می توان مسن ترین موجود زنده جهان نامید. هر چند که گفته می شود در کشور سوئد نیز درحتی وجود دارد که از سرو ابرکوه قدیمی تر است اما اکنون از درخت پیر سوئد تنها ریشه های آن باقی مانده در حالی که سرو کهنسال شهرستان ابرکوه با ۲۵ متر ارتفاع ۱۸ متر محیط و ۵٫۱۱ متر اندازه دور تنه در قلب ایران زنده و سبز است و آرام آرام زندگی می کند. بلند ترین بادگیر جهان بلندترین و منحصر بفرد ترین بادگیرهای جهان را تنها می توان در استان یزد پیدا کرد. بادگیر باغ دولت آباد یزد در شمار زیباترین بادگیرهای دوره زندیه و قاجاریه با قدمتی ۲۷۰ ساله به عنوان بلندترین بادگیر جهان به حساب می آید. این بادگیر که نمونه ای از معماری دوره زندیه را داراست در سال ۱۱۶۰ هـ.ق توسط محمدتقی خان یزدی مشهور به خان بزرگ سرسلسله خوانین یزد ساخته شد. این بادگیر ارتفاعی به طول ۳۳ متر و ۸۰ سانتی متر دارد و از خصوصیات بارزش هشت ضلعی بودن آن است که باعث می شود باد در هر جهت به راحتی و به سرعت به قسمت زیرین آن هدایت شود و پس از برخورد به سطح آب حوضچه زیر بادگیر، هوای خنکی در داخل آن ایجاد کند. در کنار این بادگیر باغی شامل سه عمارت هشتی و سردر و تالار آینه نیز موجود است که بهشت آیین خوانده می شود و دارای نقوش اسلیمی است. این باغ مدتها محل اقامت کریم خان زند در یزد بود و از نظر طراحی در شمار زیباترین باغ های دوره زندیه و قاجاریه محسوب می شود. اگر شما برگزار کننده تور یزد هستید یا جایی را می شناسید که تور این مکان را برگزار می کند، لطفا در دیدگاه ها بیان کنید. سلام دوستای گلم که به میخوام ۱مطلب جدید براتون بذارم... اون قدیم ندیما یادتونه... تو کتاب راهنمایی؟؟؟ قرارداد ترکمانچای!!!؟؟؟؟ این قرارداد ۱۰۰ساله بود الانم ۱۰۰سال تموم شده نظراتتونوبذارین لطفا نذارید ممنون از پستتئن و اینا من وهمه منتظر نظرات کارگشاتون هستیم شهرياري که نداند شب مردمانش چگونه به صبح ميرسد گورکن گمنامي است که دل به دفن دانايي بسته است مردمان من امانت آسمانند بر اين خاک تلخ مردمان من خان و مان من اند
نياكان ما از
چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان،
روان، وجدان و فروهر (Fravahr)
سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست.
فروهر از دو
واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده
و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر
بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از
هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما
ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين
پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به
اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.
امروزه
نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان
نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي
چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي
ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي
بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
هر پارهاي از
نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:
1-
سر:
سر فروهر بهصورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن بهياد
آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي
ميكند.
2-
دستها:
دستهاي فروهر بهطرف بالاست بهخاطر آنكه هميشه به اهورامزدا
توجه داشته باشيم.
در دست فروهر
حلقهاي وجود دارد كه آنرا نشانهي احترام به عهد و پيمان
ميدانند.
3-
بالها:
بالهاي فروهر باز است. چون با ديدن بالهاي باز، ذهن انسان
متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به
ياد ميآورد كه فروهر او را بهسوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي
ميكند.
همچنين هر بال
خود داراي سه بخش است كه نشانهي انديشهنيك، گفتار نيك و
كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه ميشويم كه هرگونه
پيشرفتي بايد از راه درست يعني بهوسيلهي انديشه و گفتار و
كردار نيك انجام شود.
4-
دايره ميان شكل:
دايره خطي است منحني كه از هر نقطهي آن شروع كنيم باز به
همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر،
نشاندادن روزگار بيپايان است. به اين معني كه هر عمل و
كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجهي آن در
همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به
همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش
يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.
5-
دامن:
دامن فروهر از سه قسمت بهوجود آمده كه نشانهي انديشه و گفتار
و كردار بد است . از مشاهدهي اين سه بخش درمييابيم كه همواره
بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون
سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)
6-
دو
رشتهي آويخته:
اين دو رشته نشانهي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگرهمينو
(مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشهي انسان ظاهر شوند
. وظيفهي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشهي خود قرار
داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد). اينک که من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جهان جزو امپراتوري ايران است
و در تمام اين کشور ها احترام دارند و مردم کشور نيز در ايران داراي
احترام مي باشند . جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها
بکوشد و راه نگهداري کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و
مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد . در ایران باستان که از اقوام بسیار متمدن جهان بود
زن را موجودی مقدس و پاک میدانستند و او را لازمه حیات میشمردند و مقام وی
را ارج مینهادند.کوروش نیز برای زنان ارزش بسیار زیادی قائل بود.
ایرانیان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون یونانیان آنرا مظهر شهوت و عیاشی مردان قلمداد کرده اند، بلکه او را موجودی مقدس و پاک که لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.نشانه
عظمت و بزرگی کوروش تدوین اولین منشور حقوق بشر است که در گنجینه بریتانیا
نگهداری میشود و مدرکی برای اثبات عدالت جنسیتی است و تایید میکند که
کوروش به مقام و شخصیت زن توجه خاصی داشت.در زمان کوروش زن حامله حق کار
کردن نداشت و به دستور وی تا زمان تولد نوزاد به آن زن جیره و حقوق
میدادند.در کتاب مقدس زرتشتیان یعنی اوستا هیچ مردی از لحاظ مذهبی و
اخلاقی بر زنان برتری ندارد
در ایران قبل از اسلام و دوره ساسانی زن جایگاه
بالایی داشت،از اعضای مهم جامعه محسوب میشد،در مسائل مختلف شرکت میکرد و
حتی گاه تصمیم گیری های نهایی رو زنان انجام میدادند.جایگاه زن در آن زمان
به قدری بالا بود که چند تن از پادشاهان ایران زن بودند و از آن جمله
میتوان آذر میدخت دختر خسرو پرویز را نام برد و این نشانه ی برابری حقوق
زن و مرد از هر لحاظ است.در آن زمان زنان شخصیتی داشتند که حتی در میان
ادیان الهی جایی باز کرده و او را بزرگ و ستودنی قلمداد میکردند.در آیین
زرتشت یک روز از سال را بعنوان روز زن نامگذاری کرده بودند.آن روز 5
اسپندارمذ یا اسفند بود.در این روز مردان برای زنان هدایای ارزشمند تهیه
کرده و به آنها هدیه میدادند.این مراسم در ایران باستان مزدگیران نام داشت.
انسانها همواره در طول تاریخ در پی مدلی تکامل یافته تر از خود در همه زمینه ها بودند تا راه زندگی خود را بر روال همان مدل شبیه کنند، این مدل گاه به صورت اسطوره هایی در اعتقادات و باورهای یک قوم جایگاهی خاص یافته بود که این حقیقت شناسه های فرهنگی یک ملت را نشان می دهد.
گاه این اسطوره ها چنان در دل یک ملت راه یافته اند که به مرور به صورت خدایانی بزرگ در آمده و مورد ستایش و عبادت قرار گرفته اند. یکی از این اسطوره ها که به مرحله الهه بودن و خدایی رسیده و در ایران باستان ازاهمیت بسیاری برخوردار است «ناهید» الهه زنان نامیده شده است.
ناهید به عنوان الهه زنان قبل از اسلام ، خدایی مونث بوده که به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگین یا خشنود می شود و به هنگام نیاز به آنان کمک می کند.
ایرانیان برای این الهه معابدی ساختند و مجسمه هایی درست کردند و بصورت نماد در داخل معابد قرار دادند که یک نمونه از آن در «سراب » استان کرمانشاه است.این الهه موسوم به الهه مادر است.
به اعتقاد ایرانیان ناهید ، خدای پاکی و بی آلایشی و الهه بارداری است و به هنگام زایمان به کمک زنان می آید.
ناهید برای مردان نیز قابل ستایش بوده است زیرا این الهه به عنوان اسوه زنان ایرانی ، دارای پاکی و عفت و شخصیت بسیار بالایی مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است.
زن در سرداری و فرماندهی :
زنان در هنر تیراندازی اسب سواری جنگاوری نبرد ….
فراوان اموزش میدیدند به گونه ای که گاه کارکشتگی و بی باکیشان بدانجا می
رسد که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری
برگزیده میشدند. زنانی که در این راه بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از
خود بر جای نهاده اند کم نیستند . اینان نه تنها به شکار و تیراندای می
رفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان میربودند بلکه همراه مردان در
جنگ شاهکارهایی می افریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان
میشدند. از این رو با نشان دادن شایستگی خود به فرماندهی میرسیدند و همچون
سرداران بی پروا در رده جلوی سپاه پرچم به دست میگرفتند و جنگها را رهبری
میکردند.
در اینجا به معرفی زنان معروف در ایران باستان اشاره می کنیم .
يوتاب درخشنده و بیمانند خواسته و پرفروغ
سردار زن ايرانى که خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهى داريوش سوم بوده است. وى در نبرد با اسکندر گجــستک همراه اريوبرزن فرماندهى بخشى از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهاى بختيارى راه را بر اسکندر بست . ولى يک ايرانى راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگرى به ايران هجوم اورد. با اين حال هم اريوبرزن و هم يوتاب در راه ميهن کشته شدند و نامى جاويدان از خود بر چاى گذاشتند.
درياسالار بانو ارتميز
نخستين و تنها بانوى درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالارى ارتش شاهنشاهى خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهى ايران را از مرزهاى دريايى هدايت ميکرد با خردمندی و کارامدی بی همتا کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری
میکرد و با فرماندهی درست خویش سپاه یونان را در هم شکست. تاريخ نويسان يونان او را در زيبايى برجستگى و متانت سرامد تمامى زنان آن روزگار ناميده اند. این زن فرمانده
از رایزنان جنگی خشایارشاه نیز بود.
زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی
هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی
کند. پس ازآناهیتا او دومین کسی بود که لقببانو که یک عنوان مذهبی بود،
گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد.آشیلوس نمایشنامه
نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود تحت عنوان
ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان
بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست. و
نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر
خود آتوسا شد و مغ های زرتشتی را جمع کرد و از آن ها خواست که این ازدواج
را برای او قانونی کنند. به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت
اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است. پس از این که
کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این
ازدواج چند دلیل داشته است. 1- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود
حکومت او را قانونی جلوه می داد. 2- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ،
با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب
می آمد. 3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت
می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که آتوسا لقب
بانوی بانوان می گیرد.هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق العاده ای
برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش
شاه همواره از نصیحت های او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در
میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که
آتوسا به داریوش شاه می گوید «چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمین
های دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که
عازم جنگ شود و به پیروزی هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد
قابلی بر آن ها حکمرانی می کند.» اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز
هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به خوبی از
اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیت ها به
دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4 فرزند شد. که
بزرگترین آن ها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و
داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر
بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید. اما
آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش
به سلطنت برساند. در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در
امور دولت دخالت می کرد. همان طور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود
همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان گفت که در
نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می کند. آتوسا
جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ
مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او
هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان
بر میگردد زنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر
در نقش رستم می باشد.
ارتادخت
از زنانی است که وزیر دارایی اردوان چهارم
اشکانی میشود و بی انکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون کند
کشور را به توانگری میرساند. چنانکه برامده است از کارهای بزرگ او در
گرداوری دارایی کشور یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و
دیگری گرفتن باج و خراج از درامد توانگران بوده است.
ازرمى دخت
دختر دیگر خسرو پرویز که در سال 631 ميلادی پس از "گشتاسب بنده" به شاهنشاهی ايران منصوب شد. آذرميدخت (آزرميدخت) سی و دومين پادشاه ساسانی بود که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دليلی که پوراندخت موفق نشد او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. واژه اين نام به چم پير نشدنی و هميشه جوان است.
آذرناهيد
ملکه ملکه هاى امپراتورى ايران در زمان شاهنـــــــشاهى شاپور يکم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملکه بزرگ و اقتدارات دولتى او در قلمرو ايــــران در کتيبه هاى کعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش کرده است.
پرين
بانوى دانشمند ايرانى . او دختر کى قباد بود که در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاى اوستا را به زبان پهلوى براى ايندگان از گوشه و کنار ممالک اريايى گرداورى نمود و يکبار کامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براى هميشه تبت گرديده است.
فرخ رو
نام او به عنوان نخستين بانوى وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وى از طبقه عام کشورى به مقام وزيرى امپراتورى ايران رسيد.
گردافريد
يکى از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر کژدهم ياد ميــکند با لباسى مردانه با سهراب زورازمايى کرد . فردوسى بزرگ از او به عـــنوان زنى جنگو و دلاور سرزمين پاکان ياد ميکند.
هلاله
پادشاه زن ايرانى که به گفته کتاب دينى و تاريخى ( 391 يشتا 274 1 يشتا 2 ) در زمان کيانيان بر اريکه شاهنشاهى ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه کيانى ياد شده است که نامش را " هماى چهر ازاد ) نيز گفته اند.
بانو گشنسب
دختر رستم و همسر گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی
بود کهدر شاهنمامه فراوان از او یاد شده است. چنین امده است که او به
اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشت.
از سرداران سرشناس و بی پروا و برازنده دیگر << گردیه >> خواهر بهرام چوبین
است که دلاوری و جنگاری بلند اوازه میباشد. او پس از برادرش فرماندهی را
به دست میگرفت و درمیدانهای نبرد انچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میداد
که همگان را به ستایش وامیداشت. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ
در نبردها میجنگید.
شیرین:
برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت. شيرين از خسرو 4 فرزند به نام های نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا آورد که هر چهار فرزند او در زندان کشته شدند. پس از آن بود که او در کنار همسرش با خنجر خود را کشت.
زربانو:
سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي
نزديك گشتهام. من آن را با نشانههاي آشكار دريافتهام.وقتي درگذشتم مرا
خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما
نمایانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بختيار بودهام.
هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم امروز نيز احساس نميكنم كه
از هنگام جواني ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكوييهاي خود خوشبخت و
دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من
آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. در اين هنگام كه به سرای ديگر
ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان
مرا مردي خوشبخت بدانند.بايد آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من
پريشاني و نابساماني روي ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست
ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد
داد.فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد
و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي
زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یکرنگ براي پادشاه
عصاي مطمئنتري هستند.هر كس بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و
اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.به نام خدا و نیاکان
درگذشتهي ما، اي فرزندان اگر ميخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم
بداريد.پيكر بيجان مرا هنگامي كه ديگر در اين گیتی نيستم در ميان سيم و
زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان
به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا ميپرورد آميخته گردد.من همواره مردم
را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان
نعمت ميبخشد آميخته گردم.هماكنون درمی یابم که جان از پيكرم ميگسلد ...
اگر از ميان شما كسي ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز
جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه
پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم.از همه پارسيان و همپیمانان
بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي
رنج نخواهم برد شادباش گويند.به واپسین پند من گوش فرا داريد. اگر
ميخواهيد دشمنان خود راتنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد.خداحافظ
پسران گرامی و دوستان من، خدانگهدار.پس از اين گفتار، كورش بزرگ روي خود
را پوشاند و درگذشت به نقل از سازمان میراث فرهنگی ایران گزارش شده که سفال نوشته موسوم به منشور حقوق بشر کوروش که توسط موزه بریتانیا به طور امانت در اختیار ایران قرار گرفته بامداد روز جمعه، 19 شهریور (10 ستپامبر) وارد فرودگاه تهران شد و از آنجا به خزانه موزه ملی ایران انتقال یافت. حمید بقایی، معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی ایران، گفته است که منشور کوروش در میان تدابیر ویژه امنیتی وارد ایران شد و قرار است به مدت چهار ماه در ویترین خاصی در موزه ملی به نمایش گذاشته شود. به گفته آقای بقایی، انتقال این شیئ باستانی روز شنبه باحضور کارشناسان و هیات اعزامی موزه بریتانیا در لندن، به سرپرستی جان کرتیس، مدیر بخش خاورمیانه این موزه، به ویترین محل نمایش آن انتقال خواهد یافت. زمان نمایش عمومی منشور کوروش به زودی اعلام می شود و آقای بقایی گفته است که با برگزاری یک نشست خبری، اطلاعات بیشتری در زمینه ورود منشور کوروش به ایران و نمایش آن در اختیار رسانه ها قرار خواهد داد. منشور حقوق بشر کوروش به مدت چهار ماه در ایران به نمایش در خواهد آمد منشور حقوق بشر کوروش، که به شکل یک استوانه از جنس سفال است، برای آخرین بار حدود چهل سال پیش و به مناسبت مراسم بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سالگرد تاسیس شاهنشاهی هخامنشی به طور امانت در اختیار ایران قرار گرفت و به گفته مقامات سازمان میراث فرهنگی، تنها به مدت ده روز در ایران بود. با اینهمه، تصاویر این شئی تاریخی به طور گسترده در جریان جشن های دو هزار و پانصد ساله مورد استفاده قرار گرفت و به نماد این جشن ها تبدیل شد. منشور حقوق بشر کوروش براساس توافق بین سازمان میراث فرهنگی و موزه بریتانیا به موزه ملی ایران امانت داده شده و با هشت ماه تاخیر به ایران رسیده است. قرار بود این شیئ تاریخی سال گذشته و در چارچوب توافقنامه بین مقامات فرهنگی ایران و بریتانیا، در ایران به نمایش گذاشته شود اما مقامات موزه بریتانیا به دلایل مختلف از عمل به این توافق سر باز می زدند. مذاکرات برای امانت گرفتن منشور حقوق بشر کوروش از حدود پنج سال پیش از آن آغاز شده و سرانجام حدود دو سال پیش، موزه بریتانیا با نمایش موقت آن در ایران موافقت کرده بود. به گفته مقامات ایرانی سفال نوشته کوروش با تمهیدات ویژه امنیتی وارد تهران شد اگرچه موزه بریتانیا دلایلی را برای خودداری از ارسال این شیئ به ایران مطرح می کرد، اما گفته می شد که دلیل اصلی این اقدام نگرانی مقامات موزه از امنیت این شیئ منحصر به فرد به علت نا آرامی های سیاسی ایران در سال گذشته بود. پائیز سال گذشته، رئیس سازمان میراث فرهنگی هم اظهار داشت که حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری باعث شده است تا موزه بریتانیا ایران را مکان مناسبی برای فرستادن منشور کوروش نداند و امانت آن را به فرصتی دیگر موکول کند. در آن زمان، گزارش هایی نیز به نقل از مقامات موزه بریتانیا انتشار یافته بود حاکی از اینکه یافتن تکه هایی با حکاکی های مشابه منشور در انبارهای موزه، بررسی های بیشتری را ضروری ساخته و به همین دلیل، ارسال این شیئ به ایران به تعویق افتاده است. منشور حقوق بشر کوروش، که استوانه کوروش کبیر هم نامیده شده، یک شیئ سفالین و تقریبا استوانه ای شکل به طول 23 سانتی متر و عرض 11 سانتی متر است که بر سطح آن، مطالبی به زبان بابلی و خط میخی حک شده است. از کوروش به عنوان صادر کننده نخستین اعلامیه حمایت از حقوق بشر یاد شده است این شیئی حدود یکصد و سی سال پیش و در جریان کاوش های باستانشناسی در جنوب عراق، که زمانی مرکز تمدن بابلی بود، کشف شد و بررسی های بعدی و خواندن محتوای این لوح نشان داد که شامل فرمان کوروش دوم، پادشاه هخامنشی است که در نوشته های تاریخی از او با عنوان کوروش کبیر نیز یاد شده است. از آنجا که بخشی از این سفال نوشته حاوی نظرات کوروش در مورد زمامداری و روابط حکومت و مردم و دستور او برای آزادی دینی، رهایی بردگان، آزاد کردن اسیران، منع بیگاری و همچنین، ممنوعیت دست اندازی سپاهیان ایرانی به جان و مال مردم حتی ملت های شکست خورده است، برخی از مورخان از آن به عنوان نخستین سند احترام به حقوق بشر در تاریخ جهان یاد کرده اند. زمان نگارش این سند به سال 539 قبل از میلاد باز می گردد که کورش پارسی با شکست پادشاه بابل، وارد این سرزمین شد و از جمله نخستین اقدامات او، دستور آزادی مردمانی بود که بابلیان، پس از اشغال سرزمینشان، به عنوان اسیر به بابل انتقال داده بودند. کتاب مقدس یهودیان نیز ماجرای فتح بابل به دست کوروش، پادشاه پارس، و آزادی اسیران یهودی به فرمان او را ذکر کرده و کوروش را به عنوان برگزیده خداوند، مورد ستایش قرار داده است. JUSTIFY]آیا میدانید : اولین
سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت40 سال خدمت و سپس
بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد کوروش کبیر همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد. دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که
در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد.
با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و
در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت
بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی
که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشد.
آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و
سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که
در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد.کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند. ایرانیان کوروش را پدرو یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
شاید اگر بیشتر دقت بخرج بدهیم حتی بتوانیم تاریخ بشریت را نجات بدهیم .در زیر تعدادی از نقاشی های فردی که در امتحان ورودی دانشگاه وین پذیرفته نشد
و راه دیگری برای زیستن برگزید آورده شده است لطفا خوب توجه کنیدمیدانید این نقاشی ها متعلق به کیست ؟؟؟؟؟ 
![]()

ادامه مطلب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
![]()
یعنی یک ایرانی شمرو کشته؟؟؟؟؟!!!!!!!![]()
![]()
وهمینطور نظرتونو راجع به کشته شدن شمر توسط یک ایرانی!!!![]()

![]()
![]()
![]()
ببخشید من مثل گیگیلی ام ![]()
دیر شد تبریکم اما بالاخره تبریک گفتم....![]()
![]()

در مقاله زیر خلاصه ای از اهمیت و نقش ورزش در نظام آموزش ایران باستان را از نظر
می گذرانید.
جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و نیزه آغاز می کردند. مقاومت با غذای اندک، تحمل گرما و سرمای شدید، پیاده روی های طولانی، عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاحها و خواب در هوای آزاد از جمله تمرین های آنان بود. سوار کاری و شکار نیز دو فعالیت رایج بود. جستن بر روی اسب و پرش از روی اسب در حال دویدن (تمرین سرعت و چالاکی) از ویژگی های سوارکاران سواره نظام ایران بود.

اختراع اولین ابزارهای سوارکاری مانند دهنه، نعل، زین و رکاب به ایرانیان نسبت داده شده است. همچنین ارابه رانی در ایران باستان قسمت مهمی از برنامه جشن مهرگان بود که به افتخار مهر، فرشته روشنایی برگزار می شد. یونانیان این مسابقه را از ایران و رومیان از یونانیان اقتباس کرده اند.


این نکته درخور توجه است که ورزش و پرورش اندام از نظر فضایل اخلاقی نیز مورد توجه ایرانیان باستان قرار داشت و آنان عقیده داشتند که ورزش علاوه بر تامین تندرستی و نیرومندی، پرورش دهنده فضایل صفات نیک همچون شجاعت، جوانمردی و فروتنی است. آنان تربیت بدنی را اساس نیرومندی دانسته و نیرومندی را برای دستگیری ناتوانان و نه برای زورگویی و ماجراجویی می خواستند تا بدان جا که نیرومندی و پهلوانی را با جوانمردی و چشم پاکی و فروتنی و راستی و بسیاری دیگر از سجایای اخلاقی همراه می دانستند و ناتوانی و سستی را مایه ناراستی بر می شمردند. حماسه سرای بزرگ ایرانی، فردوسی طوسی که داستانهای پهلوانی و حماسی ایران کهن را به شعر در آورده است. این عقیده ایرانیان دوره باستان را اینگونه بیان کرده است:
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی








ایران
علاقه دارین ونظرات زیبا و نگاه پر مهرتونو از من دریغ نمیکنین ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و
ایران
باید برای پس گرفتن آذربایجان اقدام کنه![]()
نظری که بترکونه بذارین![]()
ما
ایران
را میسازیم![]()
![]()
البته اینو تو ایمیلم خوندم
البته ۱سری میگن دروغه اما این راسته راسته!!!
کوروش بزرگ ![]()
تصوير
فروهر
جنبش گئومات مغ به عنوان یکی از قدیمیترین جنبشهای اجتماعی در تاریخ
ایران شناخته میشود که به دست یکی از بزرگان زرتشتی به نام گئوماتای مغ
در زمان شاهنشاهی کمبوجیه آغاز شد.
شاهنشاهی گئوماته مغ
کَمبوجیه یا کامبوزیا (کامبیز)، پسر بزرگ کورش بود و هنگامیکه به پادشاهی
نشست دستور داد برادرش، بَردیا، را که فرمان روای نواحی شرقی ایران بود
بکشند و سپس خود به سوی مصر لشکر کشید. وی پس از شکستها و تحمّل تلفات
بسیار توانست دولت فرعونهای مصر را که بیش از سه هزار سال حکومت کرده
بودند براندازد و وارد مصر شود. در راه بازگشت هنگامی که شنید شخصی به نام
بَردیه قیام کرده و خود را پادشاه ایران خواندهاست به خود زخمی زد که
موجب مرگش شد.
نشستن بر تخت شاهی
با بهرهگیری از نبود کمبوجیه، گئومات ضمن آگاهی از راز کشتهشدن بردیا،
با کمک شماری از زرتشتیان معتصب و برادرش که در از نگهبانان کاخهای شاهی
بود، به پایتخت آمد و خود را که به بردیا شبیه بود، شاه ایران خواند.
گئومات در کتیبهٔ بیستون توسطداریوش بزرگ فرصتطلبی شمرده شده است که
آرزوی بازپسگیری قدرت و واگذاری آن به خاندان ماد را در سر میپروراند.
داریوش بزرگ مینویسد: «کسی پیدا نشد تا پادشاهی را از گئوماتای مُغ
بازستاند تا آن که من آمدم.» مورخان یونانی نیز آوردهاند که گئومات از
ترس شناخته شدن، با آشنایان خود قطع رابطه کرد.
حمایت از طبقات فرودست
او بر خلاف کورش و کمبوجیه نسبت به ادیان و دیگر مذاهب مدارا نداشت. همهٔ
معابد و بتخانهها را جز آتشکدههای زرتشتی ویران ساخت. این معابد همه
آراسته به سنگها و فلزات گرانبها و مهمترین کانونهای ثروت و تجمل
بودند، اما گئومات به جای اشراف و بزرگان به طبقات پایینتر و کشاورزان
روی آورد، و آنان را از پرداخت مالیات برای سه سال بخشید و برای گسترش
کشاورزی و دامداری به اصلاحاتی سودمند دست زد. زمینهای بزرگ و گلّههای
بی شمار و بردگان متعدّد را از اشراف و ثروتمندان گرفت و، در نظامی که
گونهای آزادی و مساوات در آن رعایت میشد، همه را به کشاورزی و آبادانی
گماشت.
قتل گئومات مغ
خبر بر تخت نشستن گئومات مغ (بردیای دروغین)، در حالی به کمبوجیه رسید که
در حال بازگشت از مصر بود. هرچند که کمبوجیه پیش از رسیدن به پایتخت
درگذشت، ولی داریوش بزرگ که به دروغین بودن گئومات مغ پی برده بود با
همکاری بزرگان هخامنشی وی را کشتند و حکومت را برای پارسیان بازپس گرفتند.
هرودوت نوشته است که از کشته شدن گئوماته مغ همهٔ مردم آسیا جز پارسیان
اندوهگین بودند و برای او میگریستند.
شاهنشاهی داریوش بزرگ
جامعهٔ ایرانی، در دوران کورش بزرگ به چنان قدرت مرکزی و ثروت و تجملی دست
پیدا کرده بود که نیاز به نظامی که منافع همهٔ طبقات را در نظر بگیرد در
آن به شدت احساس میشد. به همین روی، با کشته شدن گئوماته مغ، اشراف
هفتگانهٔ پارس بر سر تعیین نوع حکومت و انواع قدرت و حدود اختیارات شاه به
بحث نشستند. اوتانا (Otanes)، که یکی از بزرگان بود پیشنهاد نظامی بر
پایهٔ مردمسالاری را ارائه کرد که مورد اقبال قرار نگرفت. این پیشنهاد در
حالی مطرح میشد که سالها بعد، سخن از حکومت مردمسالارانه در یونان پیش
آمد.
تامین منافع عمومی در دوران داریوش
با نشستن داریوش بزرگ بر تخت شاهنشاهی ایران، وی با نه یاغی دیگر که از
پادشاهان محلی بودند رزمید و در دو سال همهشان را که اندیشههایی متشابه
با افکار گئومات داشتند سرکوب کرد و سپس به وضع قوانینی دست زد که از
جهاتی حافظ منافع عمومی بود.
بنابراین، جنبش گئومات را باید نه فقط یک فرصتجویی شخصی برای رسیدن به شاهنشاهی، که حاصل یک جنبش عمیق اجتماعی حقخواهانه دانست.

اکنون که من از دنيا مي روم تو
دوازده کرور خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد
زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر
داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي
کويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين خزانه اين است
که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به
خزانه برگردان .
مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.
ده
سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش
ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در
مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي
آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد
بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال
کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد
از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد
را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز
براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي
خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي
آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را
براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند
نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو
ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
. همواره حامي
کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايند
و پيوسته به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل
دارد پيروي نمايد.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را
بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي
قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان
که مي تواني وارد قبر شوي تا تابوت سنگي مرا ببيني و بفهمي که من پدر تو و
پادشاهي مقتدر بودم و بر من بيست وپنج کشور سلطنت مي کردم ، مردم و تو نيز
مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه کشور
باشد يا يک خار کن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند .
اگر تو هر
زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني غرور و خود
خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو قبر مرا
مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينکه بتواند
تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي هم قاضي نشو اگر
هم از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي به يک طرف آن ادعا را مورد
رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد
ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد
کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي
کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و
احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده .
عفو و سخاوت
، ولي عفو بايد موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر
به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري
را پايمال نموده ا ي .
بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور
کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از
مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا
احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .
چندی پیش تولید و پخش فیلم موهن 300 که در رابطه با اطلاعات غلطی از نبرد خشایارشاه با یونانیان بود، در یک مقطع زمانی باعث بروز واکنش هایی شد، اما کمتر کسی از اینکه «خشایار شاه که بود و چه کرد؟» سخنی به میان آورد.
سخن از مردی است که نه در تاریخ وطنش چنان که باید شناخته شده و نکات ضعف
و قوت شخصیت او مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است و نه در سرزمین های
دیگر و در میان مردمی که به واسطه لشکر کشی او به یونان به عنوان مهد
فرهنگ و تمدن کهن غرب کینه توزانه و نفرت انگیز به وی می نگرند؛ به ویژه
آن که او را بر هم زننده و سوزاننده مرکز آن تمدن، آتن، می دانند.
نام، تبار و آغاز پادشاهی
خشایار شا یا آنگونه که شهرت یافته است، خشایار شاه چهارمین پادشاه سلسله هخامنشیان بود که از 486 تا 465 قبل از میلاد بر گستره ای پهناور از جهان باستان فرمانروایی داشت.
این گستره پهناور از یک سو به رودهای جیحون(آمودریا) و سیحون(سیردریا) و
سرزمین ایرانی سغدیانا و از غرب تا دانوب، یونان، نیل و سرزمین های
پیرامون مصر(لیبی و حبشه) می رسید.
نام و نشان خانوادگی این پادشاه بیان کننده آن است که فرزند داریوش بزرگ، نواده ویشتاسپ و از دودمان آریارمنه هخامنشی بود.
ایران در دوره هخامنشیان بستر شکوفایی یکی از مهم ترین تمدن های جهانی
بود. از زمانی که کوروش کبیر با تسامح و تساهل، آزادی فکر، قدم و قلم، در
راه آبادانی این ملک گام برداشت، راه رسیدن به دولت جهانی فراهم شد و
ایرانیان به تدریج گستره جغرافیای فرهنگی و تاریخی خود را از ورارود
(ماوراء النهر)؛ یعنی جیحون و سیحون در شمال شرقی تا سند و پنجاب در جنوب
شرقی و از دریای سیاه و کشور یونان تا مدیترانه و کرانه های رود نیل در
مصر و حتی لیبی و حبشه و دیگر سرزمین های دوردست آن روزگار گسترش دادند.
بدین سان خشاریاشا پس از داریوش بزرگ، وارث سرزمینی عظیم بود که اقوام
گوناگون در آن به سر می بردند. در واپسین سال های حیات داریوش جنگ های
ایرانیان و یونانیان همچنان ادامه داشت.
آسیای صغیر که خاستگاه پادشاهی
«لیدیه» به مرکزیت «سارد» بود و سرزمین های کرانه شرقی دریاهای مرمره، اژه
و مدیترانه که «ایون نشین» خوانده می شدند، بستر این جنگ ها بودند. اگرچه
داریوش به درون اروپا نیز گام نهاد، دانوب را درنوردید و تنها در نبرد
ماراتن متوقف شد، اما جنگ های ایران و یونان پس از وی همچنان ادامه یافت.
بدین سان راه پدر را پسر؛ یعنی خشایارشا در پیش گرفت.
فتوحات خشایارشا
شش سال نخست حیات سیاسی و پادشاهی خشایارشا، آکنده از حوادثی است که کاردانی او را به نمایش می گذارد؛ از جمله سرکوب شورش مصر که پس از مرگ داریوش رخ داد.
معمولا پس از مرگ هر پادشاهی،
شورش هایی برای تصاحب قدرت در نواحی مختلف به وقوع می پیوندد. پس از مرگ
داریوش هم، چنین شد و نخستین آنها مردم مصر بودند که در فاصله دور از مرکز
حکومت هخامنشیان و عمق فرهنگی آن سرزمین دیرپا، در سراسر سال های حاکمیت
ایرانیان بر آن سرزمین خاستگاه شورش ها و دشواری هایی می شده است.
در ابتدای فرمانروایی شاه جدید نیز طغیان فراگیری ظاهر شده بود که لازم بود شاه برای سرکوبی آن و ایجاد آرامش دوباره، به آنجا عزیمت کند.
خشایارشا، در آغاز پادشاهی
با سپاهی نیرومند عازم مصر شد و با وجود مقاومت شدید مصریان، شورش را فرو
نشاند. خبیش (خبیشه)، یا کسی که یاغی شده بود و خود را فرعون مصر می
خواند، فرار کرد، همدستانش مجازات شدند و ارتش ایران توانست که نظم و
امنیت را بدان سامان بازگرداند.
پس از این خشایارشا،
برادر خود «هخامنش» را والی یا ساتراپ مصر کرد و بی آنکه تغییرات عمده ای
در ارکان سیاسی- اجتماعی آن سرزمین وارد آورد، سکان امور را به دست
گذشتگان داد. نخبگان و روحانیون مصری حقوق و اختیارات پیشین را بازیافتند
و شاه نیز به خاک وطن بازگشت.
این نخستین سفر جنگی شاه بود که خود در راس قوا قرار داشت.
هم زمان با گرفتاری های مصر، بین النهرین نیز دستخوش آشوب شد و شهر تاریخی
باب سر به عصیان برداشت. «بعل شی مانی» رهبر این شورش و عنوان «شاه بابل» را بر روی خود گذاشته بود.
ولی با تدبیر به هنگام خشایارشاه، این شورش هم خنثی و ظرف 15روز به غائله خاتمه داده شد.
لشگرکشی به یونان و دلایل آن
داریوش به واسطه کدورتی که از واقعه ماراتن حاصل شده بود، درصدد بود که آن
واقعه را جبران و نیروی مجهزی برای به تمکین درآوردن یونانی ها اعزام دارد.
بی شک، مرگ او وقفه ای در تدارکات امر ایجاد کرد و نیروهایی که برای لشگرکشی به یونان آماده شده بودند، ناگزیر شدند که تحت فرماندهی خشایارشا، برای آرامش مصر به کار گرفته شوند. پس از آن نیز شورش بابلیان، مدتی را به خود اختصاص داد و شاه جدید لازم دید تا به امور متفرق قلمرو پهناور خود سرو سامان دهد و با خاطری آسوده، به جنگ جهانی بپردازد.
هرودوت در رابطه با علت لشگرکشی خشایارشا
به یونان از قول او آورده است: «پس از اینکه پلی در هلس پونت (تنگه
داردانل) ساختم، از اروپا خواهم گذشت، تا به یونان رفته، انتقام توهینی را
که آتنی ها به پارسی ها و پدرم وارد کرده اند، بگیرم و البته شما می دانید
که داریوش تصمیم داشت بر ضد این اقوام اقدام کند. ولی مرگ به او فرصت
نداد. پس به عهده من است که انتقام پدرم و پارسی ها را بکشم و من از این
کار دست برندارم تا آن که آتن را گرفته و آن را آتش بزنم. چنانکه می دانید
مبادرت به دشمنی با من و پدرم، اول از طرف آتنی ها بود. اولا با
«آریشناگر»، یکی از بندگان ما، به سارد حمله کرده، آتش به معابد و جنگل
مقدس آن زدند و بعد از آن هم خوب می دانید که وقتی با داتیس و ارتافرن به
مملکت آنها رفتید، چه با شما کردند. این است چیزهایی که مرا مجبور می کند
به ضدآتنی ها اقدام کنم.»
اگر شاخ و برگ های مضامین بر ساخته هرودت نیز کنار گذاشته شود، امری بدیهی
است که در دربار ایران دو عقیده درباره لشکرگشی به یونان وجود داشته و هر
کدام نیز طرفدارانی پیدا کرده است. منتهی شاه خود نیز در زمره کسانی بوده است که دچار تردید رای بوده اند و عدم اعزام سپاه را ترجیح می داده اند. این که در زمان شاه
جدید چیزی بر قلمرو ایران اضافه نشده باشد و قلمرو امپراتوری در حد
گذشتگان باقی بماند، بدون تردید یکی از محورهای تصمیم گیری بود و سرانجام شاه را به آنجا کشانید که با اعزام قوا موافقت کند. از این رو، خشایار
شا پس از تصمیم جنگ در خواب دید که تاجی از برگ های زیتون بر سر دارد و
شاخه های آن تمام عالم را فرا گرفته است. سپس این تاج ناپدید شد و مغ ها
این رویا را به حکومت وی بر تمام زمین تعبیر کردند.
شاهکاری از یک سازه آبی
به گفته هرودوت، خشایار شاه
بعد از فتح مجدد مصر، به مدت چهار سال به تجهیز تدارکات جنگی پرداخت و
لشگری را تدارک دید که بزرگ ترین سپاهی بود که تا آن روز برای نبرد با یک
دشمن خارجی آماده شده بود. طبیعی بود که از مناطق مختلف امپراتوری،
نیروهای رزمنده جذب شوند و خاصه مردمی مانند فینیقیان و کارتاژیان و آن
عده از سکنه یونانی آسیای صغیر که در ایران وفادار مانده بودند، در امر
تجهیز ناوگان دریایی شاه، همراهی جدی نشان دهند.
از آنجایی که سالیان سال، اندیشه نبرد، ایرانیان را به این نتیجه رسانیده
بود که با یونانیان باید در دریا مصاف کنند و این مجموعه مردم جزیره نشین
را بیش تر در آب های اژه و مرمره جست وجو کرد، به امر شاه به حفر کانالی پرداختند که خوشبختانه در سنوات اخیر و به همت باستان شناسان انگلیسی عرض، طول و نحوه استقرار آن، کشف شده است.
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، خشایار شاه پادشاه
ایران در سال 480 قبل از میلاد دستور حفر این کانال را به مهندسان نظامی
ارتش ایران صادر کرد. این کانال که در شبه جزیره ای در دریای اژه و شمال
یونان حفر شده است، یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین فعالیت های مهندسی
آن زمان بوده است.
لشگرکشی برای تادیب
خشایارشا با یونانیان بالاخره جنگید تا آنها را تادیب کند. از آن روی که شورش کردند و سارد را به آتش کشیدند.
در ترموپیل بر سپاهیان اسپارتی تحت فرمان لئونیداس پیروز شد، از آن روی که
بسیاری از آنها رغبتی در دفاع از سرزمین خود نداشتند و از هم گسیخته بودند
و آن سیصد تن هم که ماندند و جنگیدند، خواستند که وفاداری به قوانین
سرزمین خود را به دیگر یونانیان یادآوری کنند.
خشایارشا با تلاش و کوشش سپاهیان کارآمد خویش آتن را تسخیر کرد و این نماد فضایل مغرب زمین را فتح کرد.
با این اوصاف مورخین یونانی، تمام لشگر کشی های خشایارشا را با حب و بغض به این شاه ایرانی نوشته و حتی وی را نکوهش کرده اند و امروز اگر برخی می کوشند تا چهره خشایارشا را خلاف آنچه که هست به تصویر بکشند، از آن روست که بر ناکامی خویش سرپوش بگذارند. گویی کاری که خشایارشا در یونان کرد، دست کم با کاری که اسکندر مقدونی در ایران به سرانجام رساند به یکسان باید ارزش گذاری، نقد و تحلیل شود.
اما هیچ یک از بدگویی های هرودوت اصالت خشایارشا را نپوشاند و با عظمت احترام او قابل قیاس نیست.
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم آتوسا دختر کورش و
همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش و مادر خشایار شاه برجسته ترین
زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم
بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود. هوتوسا کیانی و
آتوسای هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده
اند.هوتوسا علاقه مند به ازدواج با گشتاسب بود.با او ازدواج کرد و چندین
فرزند به دنیا آورد.او اولین شخصی بود که به دین زرتشت گروید. زرتشت ادعا
کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده است.سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب
درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی
پذیرفته شد.. از اینجا هوتوسای افسانه ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ
و با قدرت معرفی شد.از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر
دختران خود می گذاشتند. از میان آن دختران مهمتر از همه آتوسا دختر کورش
بود.خواهر و همسر اردشیر دوم و همسر اردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا
نام داشتند زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی هیچ زن دیگری از هم دوره های او با
او برابری نمی کند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک
عنوان مذهبی بود، گرفت.زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد.
آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود
تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از
آتوسابه عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی
می دانست.و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.کمبوجیه
عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغهای زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که
این ازدواج را برای او قانونی کنند.به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی
رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است.پس
از اینکه کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می
کند. این ازدواج چند دلیل داشته است. 1- ازدواج با آتوسا که از سلاله
هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد 2- از آنجا که آتوسا با هوش،
با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش
شاه به حساب می آمد.3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از
طریق این وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که
آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد . هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق
العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده
بود داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود
که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند.هرودوت از قول آتوسا نقل می
کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید" چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و
سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته
است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود
مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. " اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد
باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به
خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر
ملیتها به دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4
فرزند شد. که بزرگترین آنها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش
شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از
خشایارشاه بزرگتر بودند.مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت
می رسید. اما آتوسا آنقدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را
پس از داریوش به سلطنت برساند.در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان
مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد.همانطور که قبلا گفتیم آشیلوس در
نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان
گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می
کند. آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود
که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد.
از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار
از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا" آرامگاه او در کنار
آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد نوشته دکتر شیرین بیانی ترجمه:
پارمیس
آیا
میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه
فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته
بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد
به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری
بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد
که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین
ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا
میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در
پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد
تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با
نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها
رایج ترین پولهای جهان شد
آیا
میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت
کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن
بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که
بعدها خط پهلوی نام گرفت .
آیا
میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت
پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک
چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد
آیا
میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام
رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که
بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا
میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد
تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3
سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید
آیا
میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25
هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته
بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به
هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با
روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا
میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون
طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده .
این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند
بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا
میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او
هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج
کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و
در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز
و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا
میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به
مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و
تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا
میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان
املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا
میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران
پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم
شد
آیا میدانید :
در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او
پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و
عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10
میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
***
داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از
گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم ***
کوروش بزرگ
شاه چهار گوشه جهان
![]()
دوران
۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد.(۳۰ سال)
تاجگذاری
انشان، پارس
زادروز
۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه
انشان، پارس
مرگ
۵۲۹ پیش از میلاد
محل درگذشت
سیردریا
آرامگاه
پاسارگاد
پیش از
کمبوجیه دوم
پس از
کمبوجیه یکم
همسر
کاساندان
دودمان
هخامنشیان
پدر
کمبوجیه یکم
مادر
ماندانا
فرزندان
کمبوجیه
بردیا
آتوسا
آرتیستون
رکسانا

